|
عقــــــاب و چکاوک | ||
|
مربی گفت شیرجه بزن!
مردد بودم و می ترسیدم که: نترس حواسم بهت هست..! بهش نگاهی انداختم و شیرجه زدم. سالها بود این جمله رو نشنیده بودم..و چه قدرتی داشت! شاید اگه هر کدوم از ما یکبار بیشتر این جمله رو شنیده بودیم، زندگی متفاوتی داشتیم. شما حواستون به کیاست؟ موضوعات مرتبط: هرچه می خواهد دل تنگت بگو [ یکشنبه دوم آبان ۱۳۹۵ ] [ ۱۲:۱۵ ق.ظ ] [ تیـــما ]
این روزها.....
از ساعت متنفرم رو دیوار خونه، ساعت دیواری نزدم همون آینه دق کلیشه ای که تو خونه همتون هست تازگیها ساعت مچیمو گم کردم. شاید فهمیده نیازی بهش ندارم به جاش یه ساعت قدیمی که آویزه گردن میشه، زدم به دیوار....زیر پاپیون سبزی که از کیک تولدم مونده. خیلی دوستش دارم چون روز و شب رو یادم نمیاره و منو به خواب شبانه، سحرخیزی زجرآور ، و خوردن وعده های صبحانه و ناهار و شام تو ساعت مشخص محکوم نمیکنه. این ساعت دونده نیست و عمق بی نهایت داره. این یه ساعت ارامش بخشه
اخه کار نمی کنه..
*خودم، یهوویی*
موضوعات مرتبط: هرچه می خواهد دل تنگت بگو [ سه شنبه پانزدهم دی ۱۳۹۴ ] [ ۱:۴۰ ق.ظ ] [ تیـــما ]
تو این سه سال کار حسابرسی، همیشه کار مالیاتی رو به نوعی به بهونه ماموریت و مرخصی برای کنکور و ... یچوندم. امسال خورد به پستم. با اینکه کار شیرینیه ولی هیچ خوشم نمیاد. دردسرش زیاده و از طرفی مثل وصله ناجوره برا حسابرس مستقل. به قول دکترحساس یگانه حسابرس دچار دوگانگی شخصیت میشه و اصلا استقلال رو نقض میکنه.
حالا 10 روز تا 30 مهر باقی مونده.. منم و 4 گزارش مالیاتی موضوعات مرتبط: هرچه می خواهد دل تنگت بگو [ سه شنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۴ ] [ ۲:۳۹ ق.ظ ] [ تیـــما ]
ترم سوم رو شروع کردیم. ترم سوم کارشناسی ارشد... و هنوز موضوعی برا پایان نامه انتخاب نکردم.
موضوع پیدا کردن برام سخت نیست، پیدا کردن جواب برای سوالی که یک سال پیش استادم ازم پرسید سخته. و من هنوز جوابی براش ندارم. باز خوبه که ما ادما از اینده مون خبر نداریم. اون موقع برخلاف انتظار، تصمیم گیری سخت تر هم می شد. مثل انتخاب یه جفت کفش از مغازه ای که ده ها مدل کفش خوشگل داره. با این وجود، روز هایی که میرم دانشگاه رو خیلی دوست دارم چون انرژی میده بهم. کاش همیشه دانشجو باشم. دانشجویی که امتحان نمیگیرن ازش. موضوعات مرتبط: هرچه می خواهد دل تنگت بگو [ یکشنبه نوزدهم مهر ۱۳۹۴ ] [ ۱۲:۵۵ ق.ظ ] [ تیـــما ]
به دوستم میگم: مژده! کنکور افتاد هفته بعد!!! میگه: وااای...عزیزم خدا بهت یه فرصت دیگه داد! من: آخه مگه من اعدامـــــــــــــــــــی ام ؟؟؟!!!!!!!!!! شایدم از اون مرده های سرکاری که تو برزخ بهشون میگن "فرصت دیگه بهت دادیم". بابا بیخیال ما تهش همینی ایم که هستیم.. موضوعات مرتبط: هرچه می خواهد دل تنگت بگو [ چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ ۱۰:۴۵ ب.ظ ] [ تیـــما ]
خب دیگه...قدم زدن در میان پسماندهای ذهنم کافیه... 11:30 شد.. شبتون بخیر. به امید نوشتار مجدد
موضوعات مرتبط: هرچه می خواهد دل تنگت بگو [ پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۲ ] [ ۱۱:۳۱ ب.ظ ] [ تیـــما ]
جن؟ بختک؟ ارواح؟ نـــــــــــــــــــــــــــــه بالام جان!!! چیزی که من دیدم فراتر از اینا بود.. خواب دیدم تو دانشگاه ارومیه ام و بهم میگن که شما دو درستون رو جا انداختید و پاس نکردید...!! من هم هی یاد جلسه امتحانی همون درس می افتم و میگم: بخدا امتحانشو دادم! من تسویه کردم با دانشگاه!! یه سااااله!!! آموزش: متاسفانه شما واحد مونده دارید.. خیلی وحشتناک بود.... قول میدم دیگه نگم: "یادش بخیر! کاش برمیگشتم اون روزا..." انصافا وحشتناک بود یا نه؟! موضوعات مرتبط: هرچه می خواهد دل تنگت بگو [ پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۲ ] [ ۱۱:۲۹ ب.ظ ] [ تیـــما ]
کسایی که منو میشناسن میدون که اهل تعارف نیستمو اگه چیزیو نخوام به کسی بدم؛ الکی تعارفش نمی کنم و اگه چیزی برام تعارف شه در کمال صداقت جواب می دم و اصرار بیشتر واقعا رو مخمه.. تو مهمونی عمه ام پیشم بود، بعد از یه عمر خواستم یه تعارف بزنم بهش و گفتم عمه جون از سرما اومدی بیا چایی منو نوش جان کن.. عمه ام چندبار زل زد به لیوان چای و پرسید تو خودت چرا نمی خوری؟!! بعدش اشاره کرد به تار مویی که افتاده بود تو لیوان و گفت اصلا تو خودت هم نخور... آقا جون من اشتبااااا کردم تعارف کردم...اصلا من خسیس... اصلا من خودخواه هم-نوع-دوست-نداررررر!!! شر شد واسمون....حالا بیا این سوءتفاهمو حل کن... موضوعات مرتبط: هرچه می خواهد دل تنگت بگو [ پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۲ ] [ ۱۰:۵۹ ب.ظ ] [ تیـــما ]
حالا که زمان دیر میگذره، تصمیم گرفتم پست جدید بذارم. آخه گشت زدن تو اینترنت، رابطه مستقیمی با سرعت حرکت عقربه های ساعت داره... پس به لایه های درونی مغزم رجوع می کنم و هر خاطره ای یادم بیاد می نویسم. اگه بی ربط بود تقصیر شماست... :) موضوعات مرتبط: هرچه می خواهد دل تنگت بگو [ پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۲ ] [ ۱۰:۳۱ ب.ظ ] [ تیـــما ]
داشتم تو پیاده رو میرفتم که یهو یه موتوری توی عابر پیاده با سرعت از بغلم رد شد و نزدیک بود بزنه به من ! داد زدم اینجا عابر پیادَست ها !!!... جواب داد اینجا ایرانه ها !!! حرفش تا حدی منطقی بود که کاملا قانع شدم :| موضوعات مرتبط: هرچه می خواهد دل تنگت بگو [ پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۲ ] [ ۱۰:۲۳ ب.ظ ] [ تیـــما ]
شب هایی که کلی درس و کار دارم ساعت زودی 1 نصفه شب میشه، حالا امشب که خسته ام و قصد درس خوندن ندارم، ساعت هنوز 10 ئه...!! شیطونه میگه عقربه هاشو به هم گره بزن.. :( موضوعات مرتبط: هرچه می خواهد دل تنگت بگو [ پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۲ ] [ ۱۰:۱۸ ب.ظ ] [ تیـــما ]
[ پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۲ ] [ ۹:۰ ب.ظ ] [ تیـــما ]
گاهی مردم اصلا حواسشون نیست دارن چیکار می کنن.. یادشون میره چه جایگاهی دارن و رفتارشون چه انعکاس هایی خواهد داشت.. بله! صفحه لئو مسی رو میگم... یاد انیمیشن سروش رضائی افتادم که خوب استفاده ایرانی ها از اینترنت و شبکه های اجتماعی رو به تصویر کشیده بود. حماقت یه مش ایرانیه بی نزاکت باعث میشه یه افغانی تو صفحه مسی کامنت بذاره: messi is the football king but iranians are king of foolness این دسته ایرانی ها هم تقصیری ندارنا... بزرگشون که تو 8 سال اخیر اون باشه، کوچیکشونم همین میشه.. حالا هی خودتونو خفه کنید که پروفسور سمیعی ایرانیه! موضوعات مرتبط: هرچه می خواهد دل تنگت بگو [ یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۱:۱۵ ق.ظ ] [ تیـــما ]
چه صحنه جالبه که صبح از خواب بیدار بشی،پرده رو کنار بزنی و ببینی همه جا سفیدپوش شده... مخصوصا که دیشبش اثری از برف نباشه... یادش بخیر دیدن این منظره تو نازلو صفای دیگه ای داشت..
موضوعات مرتبط: هرچه می خواهد دل تنگت بگو [ پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۱۱:۵ ق.ظ ] [ تیـــما ]
امشب ذوق زده مون کردی دایی جون. خععععلی هم حال کردم با این سرچ آنلاینت.... آمار منو کامل داشتی دست مریزاد! می تونم بگم یکی از فانتزی هام به حقیقت پیوست و یه چیز تو مایه های "آلیس در سرزمین عجایب" بود واسم... واقعا برام ارزشمند بود و لطفتو در حقمون تمام کردی.. اونم از راه دور!!! می دونم که همچنان "عقاب و چکاوک" رو دنبال می کنی... اینه که خواستم سورپرایزت کنم. ایشالا میایم دیدنتون. مشتاق دیدار هم دانشگاهی رضا هم هستیمممم... موضوعات مرتبط: هرچه می خواهد دل تنگت بگو [ چهارشنبه ششم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۹:۳۹ ب.ظ ] [ تیـــما ]
زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر تا خرابت نکند صحبت بد نامی چند عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند ای گدایان خرابات خدا یار شماست چشم انعام مدارید ز انعامی چند پیر میخانه چه خوش گفت به دردیکش خویش که مگو حال دل سوخته با خامی چند حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند موضوعات مرتبط: هرچه می خواهد دل تنگت بگو [ پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ ] [ ۱۱:۴۹ ق.ظ ] [ تیـــما ]
شاید برا شما هم اتفاق افتاده باشه ولی تو این دوره زمونه مطمئنم که کمتر اتفاق می افته.. اینکه بدون هیچ بهانه و مقدمه ای، بدون چشم داشت، به یکی لبخند بزنی.. گاهی این لبخند دست خود آدم نیست.. مثل "لبخند اگزوپری" که معجزه کرد براش و نویسنده معروف "شازده کوچولو" رو از زندان و حتی اعدام نجات داد. به نظر میرسه لبخند طبیعی و غیرمجلسی که توام با سکوت باشه خیلی قدرتمندتر از جملات از پیش تدوین شده و تعارفات رایج، اثرگذاره. متاسفانه الان به بهانه های مختلف و حتی بخاطر اینکه آدم باشعور و عاقل و سنگینی به نظر بیایم، این لبخندها رو از هم دریغ می کنیم. آدما همه اش دنبال : حالا چرا اینو گفتم، چند وقت پیش مادرمو که عازم تهران بود، تا ترمینال رسوندیم.مامان اونجا یکی از آشناهای دور رو دید که اونا هم برا بدرقه فامیلشون اومده بودن. من هیچکدومو نمیشناختم ولی نمی دونم چرا با اون خانومه تماس چشمی عجیبی داشتیم. اینطوری بودیم: خلاصه اینکه برق چشام گرفتتش دیگه...!! یعنی اینجوری: از شوخی گذشته خوبه که آدما با هم مهربون باشن. هرچقدرم بزرگ باشیم، با اتفاقات خیلی کوچیک و ساده کلی دلخوش میشیم. موضوعات مرتبط: هرچه می خواهد دل تنگت بگو [ دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ ] [ ۱:۵۷ ب.ظ ] [ تیـــما ]
این روزها همش دلم شور می زنه... توهم زلزله بهم دست داده... خدا بخیر بگذرونه، آخرین بار که چنین حسی داشتم، تو کنگان مورد زلزله واقع شدیم( یعنی باید می گفتم : تو کنگان متزلزل شدیــــــم؟!!!) مورد مشابه ماقبل از آخر هم، ورزقان اهر بود.... وااااااای .....نه!!!! نمی خوااااام... موضوعات مرتبط: هرچه می خواهد دل تنگت بگو [ پنجشنبه دوم آبان ۱۳۹۲ ] [ ۱۱:۴۴ ب.ظ ] [ تیـــما ]
ظاهرا مخابرات طی اقدام متحیرانه ای تو لوله های اسمس فنر انداخته و هرچی اسمس نرسیده به مخاطبین بوده و در گوشه کنار مجاری اسمس گیر کرده بوده، الان قاطی اسمس های فعلی میشه و به دست مخاطب می رسه. و دریافت کننده اسمس رو گیج می کنه که این چه جور جمله بندی ایه؟ و این حرفای بی ربط چیه؟ حالا ممکنه اسمس قبلی مربوط به چند روز یا چند ماه پیش باشه شاید هم یک سال پیش.. که دقیقا برا من اتفاق افتاد. احتمالا این مشکل از اپراتور همراه اول باشه. چون از ایرانسل به ایرانسل، چنین موردی برا من پیش نیومده تابحال. و تا جایی که من اطلاع دارم فقط تو اسمس های فارسی همچین میشه. (انگار سیستمشون ویروسی شده :) پیشنهاد بنده برای پیشگیری از این اتفاق، اینه که: 1- اسمس رو فینگیلیش بنویسید و نه با حروف فارسی. 2- اسمستون بیش از 2 صفحه نشه. موضوعات مرتبط: هرچه می خواهد دل تنگت بگو [ جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ ۱:۴۰ ب.ظ ] [ تیـــما ]
امروز به علت افت ناگهانی دما سرما تا مغز استخونم رفت و هرچی از من اصرار که بابا بیا بخاری رو روشن کنیم با تعجب نگام کرد و مسخره ام کرد که دخترم این موقع سال می خندنااااا!!!! کی بخاری روشن کرده؟!!! هوا که خوبه!!! ولی صبح که مهمون داشتم، اون بنده خدا هم از سرما چایید. پس من اشتباه نمی کردم و از پشت همین تریبون اعلام می کنم که: وحی منزل که نیست... تو چله تابستون هم سردم بشه بخاری رو روشن می کنم. تازه!! همین الان سمانه بهم گفت ( چی گفت؟ از پشت بوم گفت! چی گفت؟ در گوش من گفت! چی گفت؟ .... ای بابا!!) گفت که اونا هم تو خونه بخاری روشن کردن!!!! بععععله!! خخخخخخخخ!!!! (: موضوعات مرتبط: هرچه می خواهد دل تنگت بگو [ سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ ۱۲:۸ ق.ظ ] [ تیـــما ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||