|
عقــــــاب و چکاوک | ||
|
واااااای که امروز چقدر خسته شدم! تصور کنید فردا روز تو زندگی، خودمون باید یه عالمه مهمون رو یر به یر کنیم.... انصافا زندگی مجردی چه راحته! حالا صرفنظر از سختی هاش، چند نفر که دور هم جمع می شن خیلی اطلاعات و تجربیات کسب می کنند و حال و هوای خونه از یکنواختی درمیاد.... و این خودش فوق العاده لذت بخشه. حاج رضا در خلال بحث هاش که مورد توجهش، بابام اینا بود، اومد مثال زد: " موقعی که غزال خانوم به دنیا اومد رو یادتون بیارید...." من هم که از خدا خواسته این فرصت طلائی رو از دست ندادم و گفتم : حاجی اتفاقا تو همچین روزی هم به دنیا اومدم!!.....امروز تولد من بود!! " حاجی کــَفِش برید و اسدالله خان که مسن ترین دایی مامانم میشه با تعجب گفت: تو چه مناسبت هایی هم به دنیا اومدی؟؟؟!!!! امشب هم که میلاد حضرت علی هست و روز پدر و .... دوباره بدون معطلی تیکه انداختم که : اتفاقا کادوی روز پدر هم هستم دیگه!! در چنین روزی صاحب همچین دختری شده.... مبارکش باشه!!! انصافا اگه این ۲ تیکه تاریخی رو نمی نداختم شب نمی تونستم بخوابم. از این حرفا گذشته، من به جرات می تونم بگم که یکی از بهترین باباهای دنیا رو دارم و همیشه برام الگوی صبر و بردباری بوده. در چنین شبی از خدا می خوام که سایه پدرامون بالا سرمون باشه و پدرانی هم که به رحمت خدا رفتن، از جمله خان دایی ما، روحشون قرین رحمت باشه. موضوعات مرتبط: هرچه می خواهد دل تنگت بگو [ دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۱ ] [ ۲:۵ ق.ظ ] [ تیـــما ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||