قالب وبلاگ

عقــــــاب و چکاوک
 
لینک دوستان
لینک های مفید
چت باکس


دم غروب روز اول.... تقریبا نای راه رفتن ندارم. به چند تا کلبه داریم نزدیک میشیم. صدای زنگوله گوسفندان و سگهای گله به گوش میرسه. فضای بسیار طبیعی و فرح بخش... ه.ایی خنک... نمیدونم چرا یاد کارتون هایدی می افتم..

این بزغاله خیلی دوست داشتنی بود... بماند که به محض اینکه تو دستام گرفتمش خرابکاری کرد... اما کلی خندیدیم... هوا کم کم  سرد می شد.

آنتن موبایل = صفر....

یکی از کوهنوردان طی یک حرکت تحسین برانگیز در طی سه سال زحمت کشیده بود و مصالح با خودش حمل کرده بود تا این بالا و کلبه نیمه آجری - با سقف شیروانی و پشم شیشه ساخته بود که راهنمای گروه ما کلید اون کلبه رو گرفته بود و برا  امشب این کلبه رو برامون تدارک دیده بود. متاسفانه به علت تموم شدن شارژ گوشی موفق به عکس گرفتن از کلبه نشدم. دوست داشتم نشون بدم که با چه ذوق و سلیقه ای و امکانات محدود حداکثر کارایی رو مهیا کرده بودن. مخصوصا سیستم ناودوون که آب بارون رو تو بشکه ها هدایت می کرد..

شب آتیش روشن کرده بودیم و زغالش رو داخل کلبه گذاشتیم. این کار باعث شد هوای داخل کلبه گرم تر بشه. من از فرط خستگی بدون اینکه شام بخورم از ساعت ۹ گرفتم خوابیدم. زانو هام به شدت گرفته بود.

فردا صبح چند ساعت مسیر سر بالایی داشتیم. که اعتراف می کنم بدون نوشابه انرژی زا نمی تونستم ادامه بدم. البته زانو بند یکی از کوهنوردان هم کمک بزرگی بهم کرد.

قله ها و چین های کوه ها از لابلای مه صبحگاهی بسیار دیدنی بود.  ساعت ۱۲ ظهر اتوبوس در کنار جاده منتظرمون بود.

در مسیرمون به سمت پائین به خونه عشایر رسیدیم که سگهای وحشتناکی داشتن و با دیدن ما وحشی تر شده بودن. آآآآآخ آخ آخ آخ....!!!

این بود از سفر ما... ساعت ۳ عصر خونه رسیدیم. همین که از جاده شیراز رفتیم و از کمربندی برازجان وارد شهر شدیم خیلی باحال بود برام!

مادر خانم خاطری نگرانمون شده بود و خطاب به من و دخترش می گفت: دو تا دیوونه لنگه هم ، عجب به  پست هم خوردینا!!! تیر و خته جفت همین!!

بعد از دوش آب داغ و استراحت، برگشتم پیش همکارام. فرداش هم رفتم استخر و رئیس نجات غریق رو که کوله اش رو به من قرض داده بود از نزدیک دیدم و با ایشون هم کلی ایاق شدیم.

روز شنبه که رفتیم سر کار اصلا احساس خستگی یا گرفتگی عضلات که نداشتم، بلکه سطح اندروفین مغزم بالاتر رفته بود و برعکس همیشه اصلا خواب آلود نبودم.

دوستام با تعجب بهم می گفتن تو هنوز زنده ای؟!!!!

من هم اندر جوابشون به جمله "made in turkey" بسنده می کردم!

حتما توصیه می کنم برا یک بار هم که شده چنین سفرهایی رو تو زندگیتون تجربه کنید.

[ دوشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۲ ] [ ۱۱:۳۲ ب.ظ ] [ تیـــما ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خداوند در درون ماست پس می بایست آرام شویم و بگذاریم جانهایمان آرام گیرند. آنگاه به هستی عشق پی خواهیم برد.
(جبران خلیل جبران)
"عقاب و چكاوك" يك وبلاگ شخصی است که به ترجیح نویسنده،جایگزینی برای سایر شبکه های اجتماعی انتخاب شده و سعی می گردد اطلاعات و اخبار مرتبط با رشته "حسابداری"را به سمع و نظر دوستان، بالأخص هم دانشگاهیان برساند. تنوع موضوعات نیز بر اساس علایق نویسنده انتخاب شده که در اثنای آن به تجربیات، خاطرات و سایر مطالب سرگرم کننده نیز پرداخته می شود.
...
..
.
كاسه خود را بيش از اندازه پر كنيد؛
لبريز مي شود.
چاقوي خود را بيش از حد تيز كنيد،
كند مي شود.
به دنبال پول و راحتي باشيد؛
دلتان هرگز آرام نمي گيرد.
به دنبال تاييد ديگران باشيد؛
برده آن ها خواهيد بود.

كار خود ر انجام دهيد، سپس رها كنيد.
اين تنها راه آرامش يافتن است.
لینک های مفید


امکانات وب