قالب وبلاگ

عقــــــاب و چکاوک
 
لینک دوستان
لینک های مفید
چت باکس


[ دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۲ ] [ ۳:۲۴ ب.ظ ] [ تیـــما ]

بندگی کن تاکه سلطانت کنند

تن رها کن تا همه جانت کنند

تا چو اسماعیل ، قربانت کنند

بگذر از فرزند و مال و جان خویش

تا خلیل الله دورانت کنند

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

عیدتــــــــــــون مبارکـــــــــــــــــــــــ....!!!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


موضوعات مرتبط: یادداشت های روزانه
[ دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ ] [ ۱۱:۳۹ ق.ظ ] [ تیـــما ]

ظاهرا مخابرات طی اقدام متحیرانه ای تو لوله های اسمس فنر انداخته و هرچی اسمس نرسیده به مخاطبین بوده  و در گوشه کنار مجاری اسمس گیر کرده بوده، الان قاطی اسمس های فعلی میشه و به دست مخاطب می رسه. و دریافت کننده اسمس رو گیج می کنه که این چه جور جمله بندی ایه؟ و این حرفای بی ربط چیه؟

حالا ممکنه اسمس قبلی مربوط به چند روز یا چند ماه پیش باشه شاید هم یک سال پیش..  که دقیقا برا من اتفاق افتاد.

احتمالا این مشکل از اپراتور همراه اول باشه. چون از ایرانسل به ایرانسل، چنین موردی برا من پیش نیومده تابحال. و تا جایی که من اطلاع دارم فقط تو اسمس های فارسی همچین میشه. (انگار سیستمشون ویروسی شده :)

پیشنهاد بنده برای پیشگیری از این اتفاق، اینه که:

                          1- اسمس رو فینگیلیش بنویسید و نه با حروف فارسی.

                          2- اسمستون بیش از 2 صفحه نشه. 


موضوعات مرتبط: هرچه می خواهد دل تنگت بگو
[ جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ ۱:۴۰ ب.ظ ] [ تیـــما ]

امروز به علت افت ناگهانی دما سرما تا مغز استخونم رفت و هرچی از من اصرار که بابا بیا بخاری رو روشن کنیم با تعجب نگام کرد و مسخره ام کرد که دخترم این موقع سال می خندنااااا!!!! کی بخاری روشن کرده؟!!! هوا که خوبه!!! ولی صبح که مهمون داشتم، اون بنده خدا هم از سرما چایید. پس من اشتباه نمی کردم و از پشت همین تریبون اعلام می کنم که:

وحی منزل که نیست... تو چله تابستون هم سردم بشه بخاری رو روشن می کنم. تازه!! همین الان سمانه بهم گفت ( چی گفت؟ از پشت بوم گفت! چی گفت؟ در گوش من گفت! چی گفت؟ .... ای بابا!!)  گفت که اونا هم تو خونه بخاری روشن کردن!!!!

بععععله!!

خخخخخخخخ!!!! (: 


موضوعات مرتبط: هرچه می خواهد دل تنگت بگو
[ سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ ۱۲:۸ ق.ظ ] [ تیـــما ]
آخرین باری که رفته بودم دانشگاه؛ زمستون پارسال بود. برف سنگینی اومده بود. اون موقع فرصت نشد دوستامو ببینم ولی روز شنبه؛ 

بعد از ماه ها، قسمت شد دوباره با چندتا از هم اتاقیا دور هم جمع شیم. قبل از همه، رفتم دانشکده مون..

در بدو ورود یه چیزی ناجووووووور زد تو ذوقم!! طوری که فکر کردم دانشکده نقل مکان کرده به نازلو و محل فعلی رو اختصاص دادن به دبستان یا مهد کودک... آخه اون چه نقاشی هایی بود رو دیوار نگهبانی...!! بابا جون تاسیسات دانشکده رو ندین دست بچه های هنر! دو روز دیگه میان رو دیوارای دانشکده حروف الفبا رو می نویسن:

دانشکده هنررررر    ر ز ژ   آب داد به گل منیژه....  (و ادامه شعر)

دنبال یه جا میگشتم که به رسم هر سال در دست تعمیر باشه.....امسال: سلف خواهران..


و بالاخره راهرو بالا:

از صحبت با اساتیدم آقایان دکتر غیور و پیری خوشحال شدم و انرژی گرفتم. ضمنا پرینتر نو اتاق آقای غیور بدجور تو چشم می زد. مبارکه!

دیدار کوتاه اما پرمهری هم با بچه های ارشد داشتم. بویژه خانم برزگری که ارادت خاصی دارم بهش..

راهرو پایین منو یاد امتحانات مینداخت. موقعایی که تک صندل می چینن و مراقب وایمیسته و از سر تا ته سالن نمیشه تقلب کرد... اه اه اه اه...

علی رغم اینکه دلم نمیومد برم، ولی دیگه فلنگو بستم سمت نازلو. البته 4 تا هم مسافر دانشجو زدم به نرخ "روزای آفتابی که کله ام می پخت تا سرویس بیاد".

خوابگاه طوبی چند ترمی هست که افتتاح شده. و امروز مقرر ما اونجا بود. همین که رسیدم صدای دوستم از تراس طبقه سوم حیاطو پر کرد که : غزااااله!!! (من: اندکی فحش به نشانه تحبیب). تو همون لحظه اون یکی رفیقمون هم از راه رسید و یه کم فیلم هندی بازی کردیم.

تا طبقه سه باید از پله بالا می رفتیم. و این موجب اعتراض من شد و پرسش اینکه: اینجا آسانسور نداره؟

 بماند که خودمم از این سوال بی محل که جوابشم واضح بود؛ متعجب شدم. ایراد این خوابگاه به اینه که  دو تا بلوک به هم راه ندارن و هرکی بخواد بره بلوک دیگه، باید بیاد همکف و تغییر مسیر بده. فرض کنید یه بدبختی طبقه 4ه و بدبخت تر از اون دوستشه که طبقه 4 اون یکی بلوکه. حالا اینا می خوان برن پیش هم...داستان دارن....!!! آخی.... بیچاره ها!

ظهر رفتیم سد شهرچایی. کلی خوش گذشت جاتون خالی. حماسه های پر ریسک و پر هیجان آفریدیم. اعمال قانون هم نشدیم. تا اینکه یه نفرمون به مرحله زرد کردن رسید و ما بیخیال شدیم.

ناهارو تو بند بودیم.

ساعت 6 بود و هوا رو به تاریکی. از اونجا که دختر حرف گوش کنی هستم به توصیه بابام گوش دادم و دم غروب راه نیفتادم برم خونه. و شبو هم مهمون دانشگاه شدیم.

سمانه شام مهمونم کرد. بطور اتفاقی با هم اتاقی سابقم به اسم فرشته هم اتاق شده بود. فرشته همون بچه زرنگ آبادان بود که سر تمیز نشستن قالی توسط خشکشویی، هفت جد و آباد یارو رو جلو چشش آورده بود. همون قالی تو اتاقشون پهن بود. البته جاشکری هم خیلی آشنا بود برام. حتی آشنا تر از قالی. انگار قدیما تو خونه خودمون دیده بودمش. نه!!! خوشم اومد!!! خوب نگهش داشتن...

ضمنا فرشته ارشدشو با نمره 20 دفاع کرد.(رشته بافت و جنین). دختر پرانرژی ایه. شب آخر, موقع خداحافظی چشاش پر اشک شد... عزیزم...!! فکر کردم بخاطر منه! نگو بخاطر فارغ التحصیلی خودش بوده..

و اما موقع خواب:

این رفیق ما  بدتر از من،خیلی فیلمه!! یادمه شبایی که رو زمین میخوابیدیم، امکان نداشت رو در رو خوابمون ببره. قیافه همو که می دیدیم می ترکیدیم از خنده. بقیه هم بیدار می شدن و اعتراض!  حتما باید لحاف رو سرمون می کشیدیم..(گاها دزدکی لحافو کنار می زدیم که مطمئن شیم اون یکی چشم ندوخته بهمون، متوجه میشدیم اون هم متقابلا همین حرکتو زده!!! دیگه نمیشد نخندید)

دعای ما اون موقع: پروردگارا! این دلخوشیو از ما نگیر!

راستی گفتم لحاف!!!

همین دوستم، یه لحاف بامزه داره می دونه من عاشقشم و هر سری هم با اون لحاف منو شب نگه داشته و مانع رفتنم شده. بهش گفتم سر جهازی بدش به من! لامصب جنس خوبی داره. آبی رنگ هم هست و تر و تمیز با دوخت مرتب... آرامش خاصی به من میده..

چراغا خاموش شد.. پچ پچ ما ناتموم... .

 قبل از خواب لبخند ناخودآگاهی رو لبام نشسته بود. لبخند رضایت.. احساس شعف.. احساس بی نیازی از همه چیز. مخصوصا با اون لحاف... . پیش خودم فکر کردم چه خوبه دم مرگ این حسو داشته باشی. انگار اون روز هیچ آرزویی به دلم نمونده بود. حتی هوس روندن بوگاتی یا موستانگ به سرم نبود. کسایی که دوستشون داشتمو دیده بودم و رو این نمی شد قیمت گذاشت..



موضوعات مرتبط: زیر آسمان نازلو
[ دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ ۱۱:۲۱ ب.ظ ] [ تیـــما ]
سیستم کارآ : یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود.
سیستم ناکارآ : یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده.

سیستم کارآ :اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت می‌کنند.
سیستم ناکارآ :اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده‌ای نکنند، او را مشاور مدیریت می‌کنند.

سیستم کارآ :اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی می‌کند و حتی ممکن است محاکمه شود.
سیستم ناکارآ :اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیم می‌شود و پست مدیریت جدید می‌گیرد.

سیستم کارآ :مدیران به صورت مستقل استخدام و برکنار می‌شوند، ولی به صورت گروهی و هماهنگ کار می‌کنند.
سیستم ناکارآ :مدیران به صورت مستقل و غیرهماهنگ کارمی‌کنند، ولی به صورت گروهی استخدام و برکنار می‌شوند.

سیستم کارآ :برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی می‌دهند و با برخی مصاحبه می‌کنند.
سیستم ناکارآ :برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن می‌کنند.

سیستم کارآ :زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است.
سیستم ناکارآ :مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را می‌گیرند.


موضوعات مرتبط: حسابداری، اقتصاد و مدیریت
[ دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ ۳:۲۱ ب.ظ ] [ تیـــما ]
درست هنگامي است که همه در يک بدهکاري بسر مي بردند و هر کدام برمبناي اعتبارشان زندگي را گذران ميکردند.

ناگهان، يک مرد بسيار ثروتمندي وارد شهر مي شود.

او وارد تنها هتلي که در اين ساحل است مي شود و اسکناس 100 يوروئي را روي پيشخوان هتل گذاشته و سپس براي بازديد اتاق هتل و انتخاب آن به طبقه بالا مي رود.

صاحب هتل اسکناس 100 يوروئي را برداشته و در اين فاصله مي رود و بدهي خودش را به قصاب مي پردازد.

قصاب اسکناس 100 يوروئي را برداشته و با عجله به گاوداری رفته و بدهي خود را به او مي پردازد.

صاحب گاوداری، اسکناس 100 يوروئي را با شتاب براي پرداخت بدهي خود به تامين کننده خوراک دام و سوخت ميدهد.

تامين کننده سوخت و خوراک دام براي پرداخت بدهي خود اسکناس 100 يوروئي را با شتاب به داروغه شهر که به او بدهکار بود ميبرد.

داروغه؛ اسکناس را با شتاب به هتل مي آورد زيرا او به صاحب هتل بدهکار بود. زیرا یک شب اتاق را به اعتبار کرايه کرده بود تا بعدا پولش را بپردازد.

حالا هتل دار اسکناس را روي پيشخوان گذاشته است.

در اين هنگام توريست ثروتمند پس از بازديد اتاق هاي هتل برميگردد و اسکناس 100 يوروئي خود را برميدارد و مي گويد از اتاق ها خوشش نيامده و شهر را ترک مي کند

در اين پروسه هيچکس صاحب پول نشده است ولي بهر حال همه شهروندان در اين هنگام بدهي بهم ندارند همگی بدهي هايشان را پرداخته اند و با يک انتظار خوشبينانه اي به آينده نگاه مي کنند!!

خوب است بدانيد، که دولت انگلستان ازآغاز تاکنون در طول دوره موجوديتش، به اين نحو معامله مي کند!!!

موضوعات مرتبط: حسابداری، اقتصاد و مدیریت
[ دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ ۳:۱۸ ب.ظ ] [ تیـــما ]
دولت آنكارا در پي درآمد دو ميليارد دلاري از محل خريد خدمت سربازي، دوره خدمت وظيفه در اين كشور را به ۱۲ ماه كاهش مي دهد.


موضوعات مرتبط: یادداشت های روزانه
ادامه مطلب
[ جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ ۹:۰ ب.ظ ] [ تیـــما ]

ســـــــــلام دوستان. من اومدم. می دونم دلتون برام تنگ شده بود. منم همینطور منتهی بروز ندادم که ریا نشه...!!

و اماااااا..... 

فردا من خواهم مرد...!! آخه یعنی ممکنه تو یه روز هم بیام دانشکده مو ببینم و هم همکلاسیای سابقمو.... به اضافه  هم اتاقیای 4 سال پیش و .... و قذم به قدم دانشگاه که ازش خاطره دارم، و قلبم از خوشحالی واینسه!!!!

چقدر خوشحالم که فردا میام ارومیه. 


موضوعات مرتبط: زیر آسمان نازلو
[ جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ ۸:۵۱ ب.ظ ] [ تیـــما ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خداوند در درون ماست پس می بایست آرام شویم و بگذاریم جانهایمان آرام گیرند. آنگاه به هستی عشق پی خواهیم برد.
(جبران خلیل جبران)
"عقاب و چكاوك" يك وبلاگ شخصی است که به ترجیح نویسنده،جایگزینی برای سایر شبکه های اجتماعی انتخاب شده و سعی می گردد اطلاعات و اخبار مرتبط با رشته "حسابداری"را به سمع و نظر دوستان، بالأخص هم دانشگاهیان برساند. تنوع موضوعات نیز بر اساس علایق نویسنده انتخاب شده که در اثنای آن به تجربیات، خاطرات و سایر مطالب سرگرم کننده نیز پرداخته می شود.
...
..
.
كاسه خود را بيش از اندازه پر كنيد؛
لبريز مي شود.
چاقوي خود را بيش از حد تيز كنيد،
كند مي شود.
به دنبال پول و راحتي باشيد؛
دلتان هرگز آرام نمي گيرد.
به دنبال تاييد ديگران باشيد؛
برده آن ها خواهيد بود.

كار خود ر انجام دهيد، سپس رها كنيد.
اين تنها راه آرامش يافتن است.
لینک های مفید


امکانات وب